يحيى دولت آبادى

283

حيات يحيى ( فارسى )

است موقع را مناسب ديدم او را ملاقات كرده با يك خيرخواهى وظيفه وجدانى را كرده باشم فورا او را در دفتر وزارت جنگ ملاقات مينمايم و ميپرسم اين چه اوضاعى است كه نظاميان برپا نموده‌اند سردار سپه ميخواهد عصبانى شود و از تندروى روزنامه نويسان فرياد نمايد او را بصبر و بردبارى و عفو و اغماض ميخوانم و از او ميپرسم آيا شما گفته‌ايد اين كار بامر من نيست و قشون عصبانى شده است اگر شما گفته‌ايد آيا تصور نميكنيد مخالفين شما از اين اعتذار استفاده كرده بگويند قشون اطاعت و انتظام خود را از دست داده است آيا تصور نميكنيد گفتن اين سخن بر خلاف مصلحت خودتان بوده است سردار سپه از شنيدن اين سخن بانديشه طولانى فرو رفته در حالتى كه سر خود را روى دستها و دستها را به روى ميز گذارده سر بر ميدارد و چشمهاى وى خونين به نظر ميآيد و اين عادت اوست در مواقعيكه متغير مىشود كم‌كم حال تغير خود را بر طرف كرده به حال عادى آمده ميگويد بلى اين نظر شما صحيح و خيرخواهانه مىباشد شاهد هم بر صحت اين نظر دارم اين دو روز در آخر شبى به من خبر دادند در نزديكى منزل من در خانه‌ئى اجتماعى بر ضد من است و اجازه خواستند سر زده به آن خانه رفته آنها را دستگير نمايند من احتياط كرده اجازه ندادم و سپردم دورادور آن خانه را تحت نظر بگيرند تا صبح هركس بيرون آمد اگر مظنون است دستگير كنند اتفاقا روز بعد هيچكس كه مورد سوءظن باشد از آن خانه در نيامد و معلوم شد دسيسه‌ئى بوده است سردار سپه همان وقت قلعه‌بيگى شهر را احضار كرد و او را بعد از آنكه به اين اطاق آمده نگارنده را آنجا ديده بود باطاق ديگر برده هردستور كه بايد بدهد داد و بيفاصله اوضاع تغيير كرد مدير وطن را هم با مهربانى بمريضخانه برده تحت معالجه گذاردند . سردار سپه با مهربانى بسيار از نگارنده خواست هروقت نظرى در خير و صلاح او و يا صلاح مملكت باشد فورا به او اطلاع بدهم و اضافه كرد كه هروقت بخواهيد ميتوانيد مرا در اين اطاق ملاقات نمائيد . اينجا بايد نكته‌ئى را تذكر بدهم تا بتوان از مقدمه‌ئى كه ذكر شد نتيجه گرفت و آن اين است جمعى از شيادان كه خود را بمليون وطنخواه نسبت ميدهند چنان كه نوشته شد بسردار سپه نزديك شده از قدرت او استفاده ميكنند و نميخواهند مليون